Перевод: с русского на персидский

с персидского на русский

adv prep

  • 1 по I

    ............................................................
    1. on
    (adv.) وصل، روشن، برقرار، روی، در روی، بر روی، بر، بالای، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، بعلت، بطرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج
    ............................................................
    2. over
    (adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش
    ............................................................
    (thru=)
    (adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر
    ............................................................
    (adv.) درباره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (نظ.) فرمان عقب گرد
    ............................................................
    (adv.) همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازی با طول
    ............................................................
    6. down
    پائین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهای ریزی که برای متکا به کار می رود، کرک، کرک صورت پائین، سوی پائین، بطرف پائین، زیر، بزیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط
    ............................................................
    ............................................................
    8. by
    (adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم
    ............................................................
    بر طبق، مطابق، بقول، به عقیدهء
    ............................................................
    10. due to
    بعلت، بسبب
    ............................................................
    بعلت، زیرا
    ............................................................
    12. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    13. for
    (conj.) برای، بجهت، بواسطه، بجای، از طرف، به بهای، درمدت، بقدر، در برابر، درمقابل، برله، به طرفداری از، مربوط به، مال، برای این که، زیرا که، چونکه

    Русско-персидский словарь > по I

  • 2 за I

    ............................................................
    (adv. & n.) آن سوی، آن طرف ماوراء، دورتر، برتر از
    ............................................................
    ............................................................
    (adv.) سرتاسر، از این سو به آن سو، در میان، از عرض، از میان، از وسط، از این طرف به آن طرف
    ............................................................
    4. over
    (adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش
    ............................................................
    (adv. & n.) عقب، پشت سر، باقی کار، باقی دار، عقب مانده، دارای پس افت، عقب تراز، بعد از، دیرتر از، پشتیبان، اتکاء، کپل، نشیمن گاه
    ............................................................
    6. at
    بسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
    ............................................................
    7. to
    بسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است
    ............................................................
    8. for
    (conj.) برای، بجهت، بواسطه، بجای، از طرف، به بهای، درمدت، بقدر، در برابر، درمقابل، برله، به طرفداری از، مربوط به، مال، برای این که، زیرا که، چونکه
    ............................................................
    ............................................................
    ............................................................
    11. during
    درمدت، هنگام، درجریان، در طی
    ............................................................
    12. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "

    Русско-персидский словарь > за I

  • 3 через

    ............................................................
    (adv.) سرتاسر، از این سو به آن سو، در میان، از عرض، از میان، از وسط، از این طرف به آن طرف
    ............................................................
    2. over
    (adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش
    ............................................................
    (thru=)
    (adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر
    ............................................................
    ............................................................
    5. via
    (م.م.) از راه، از طریق، میان راه، توسط، بوسیله
    ............................................................
    6. with
    با، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت
    ............................................................
    ............................................................
    (adj.) هر، همه، هر کس، هر که، هر کسی
    ............................................................
    ............................................................
    10. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    11. later
    (adv. & adj.) آخر، آخری، دومی، عقب تر، اخیرالذکر

    Русско-персидский словарь > через

  • 4 как

    ............................................................
    1. how
    (adv.) چگونه، از چه طریق، چطور، به چه سبب، چگونگی، راه، روش، متد، کیفیت، چنانکه
    ............................................................
    2. what!
    ............................................................
    3. as
    چنانکه، به طوری که، همچنانکه، هنگامی که، چون، نظر به این که، در نتیجه، به همان اندازه، به عنوان مثال، مانند
    ............................................................
    4. when
    (adv. & n.) کی، چه وقت، وقتی که، موقعی که، در موقع
    ............................................................
    ............................................................
    (conj. & adv.) بعد از، پس از، از وقتی که، چون که، نظر به این که، از این رو، چون، از آنجایی که
    ............................................................
    7. but
    (conj. & adv.) ولی، اما، لیکن، جز، مگر، باستثنای، فقط، نه تنها، به طور محض، بی، بدون
    ............................................................
    (vt. & vi.) مستثنی کردن، مشمول نکردن، اعتراض کردن
    (prep. & conj.) جز، بجز، مگر، باستثنای، غیر از، سوای
    ............................................................
    ............................................................
    (as if=)
    مثل این که
    ............................................................

    Русско-персидский словарь > как

  • 5 на I

    ............................................................
    1. on
    (adv.) وصل، روشن، برقرار، روی، در روی، بر روی، بر، بالای، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، بعلت، بطرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج
    ............................................................
    2. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    3. at
    بسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
    ............................................................
    ............................................................
    (adv.) خارج از منزل، درهوای آزاد، بیرون
    ............................................................
    6. to
    بسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است
    ............................................................
    7. for
    (conj.) برای، بجهت، بواسطه، بجای، از طرف، به بهای، درمدت، بقدر، در برابر، درمقابل، برله، به طرفداری از، مربوط به، مال، برای این که، زیرا که، چونکه
    ............................................................
    درمدت، هنگام، درجریان، در طی
    ............................................................
    9. upon
    روی، بر، بر روی، فوق، بر فراز، بمحض، بمجرد

    Русско-персидский словарь > на I

  • 6 с I

    ............................................................
    1. at
    بسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
    ............................................................
    2. with
    با، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت
    ............................................................
    3. from
    از، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش
    ............................................................
    (thru=)
    (adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر
    ............................................................
    خارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه
    ............................................................
    6. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    7. by
    (adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم
    ............................................................
    8. and
    (n.) و، ضرب منطقی، و (حرف ربط)

    Русско-персидский словарь > с I

  • 7 со I

    ............................................................
    1. at
    بسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
    ............................................................
    2. with
    با، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت
    ............................................................
    3. from
    از، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش
    ............................................................
    (thru=)
    (adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر
    ............................................................
    خارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه
    ............................................................
    6. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    7. by
    (adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم
    ............................................................
    8. and
    (n.) و، ضرب منطقی، و (حرف ربط)

    Русско-персидский словарь > со I

  • 8 в I

    ............................................................
    1. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    2. at
    بسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
    ............................................................
    3. to
    بسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است
    ............................................................
    4. into
    توی، اندر، در میان، در ظرف، به، بسوی، بطرف، نسبت به، مقارن
    ............................................................
    5. on
    (adv.) وصل، روشن، برقرار، روی، در روی، بر روی، بر، بالای، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، بعلت، بطرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج
    ............................................................
    6. at a distance of...

    Русско-персидский словарь > в I

  • 9 внутрь

    ............................................................
    1. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    { internalize: ـ(v.) درونی کردن، باطنی ساختن، داخلی کردن}
    ............................................................
    (adv. & adj. & n.) درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلی، تو، اعضای داخلی

    Русско-персидский словарь > внутрь

  • 10 до II

    ............................................................
    1. to
    بسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است
    ............................................................
    تاحد، تا، تاحدود، بمیزان
    ............................................................
    [!! down to earth: واقع بین، عملی، حقیقی، واقعی، اهل عمل]
    ............................................................
    ............................................................
    5. till
    ( prep. & conj.) تا، تا این که، تاآنکه، تا وقتی که
    (vt. & vi. & n.) کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلک، یخرفت
    ............................................................
    (conj.) تا، تا این که، وقتی که، تا وقتی که
    ............................................................
    (conj. & adv.) پیش از، قبل از، پیش، جلو، پیش روی، درحضور، قبل، پیشتر، پیش آنکه
    ............................................................
    ............................................................
    ............................................................
    10. about
    (adv.) درباره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (نظ.) فرمان عقب گرد
    ............................................................
    ............................................................
    ............................................................
    13. so far
    ............................................................

    Русско-персидский словарь > до II

  • 11 на II

    ............................................................
    1. 1
    ............................................................
    2. with
    با، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت
    ............................................................
    (adj. & n.) ازرش، قیمت، بها، سزاوار، ثروت، با ارزش
    ............................................................
    4. by
    (adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم
    ............................................................
    5. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    6. into
    توی، اندر، در میان، در ظرف، به، بسوی، بطرف، نسبت به، مقارن

    Русско-персидский словарь > на II

  • 12 у

    ............................................................
    1. at
    بسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
    ............................................................
    2. by
    (adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم
    ............................................................
    درکنار، نزدیک، در یک طرف، بعلاوه، باضافه، از طرف دیگر، وانگهی
    ............................................................
    4. of
    از، از مبدا، از منشا، از طرف، از لحاظ، در جهت، در سوی، درباره، بسبب، بوسیله
    ............................................................
    5. with
    با، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت
    ............................................................
    6. in
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    7. from
    از، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش

    Русско-персидский словарь > у

  • 13 входить (II) > войти (I)

    ............................................................
    ............................................................
    ............................................................
    (vt. & vi.) ثبت کردن، داخل شدن، درآمدن، وارد شدن، توآمدن، تورفتن، اجازه دخول دادن، بدست آوردن، قدم نهادن در، داخل عضویت شدن، نام نویسی کردن
    ............................................................
    ............................................................
    5. go
    (past: went ; past participle: gone
    (v.) رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روی دادن، برآن بودن، درصدد بودن، راهی شدن
    ............................................................
    6. come
    (past: came ; past participle: come
    (v.) آمدن، رسیدن
    ............................................................
    7. get
    (past: got ; past participle: got, gotten
    (v.) تحصیل شده، کسب کرده، بدست آمده، فرزند، بدست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد
    ............................................................
    ( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز
    (adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی
    (adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت
    (vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن
    (n.) شاغلین، زاویه
    (pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "
    ............................................................
    ............................................................

    Русско-персидский словарь > входить (II) > войти (I)

  • 14 кроме

    ............................................................
    (vt. & vi.) مستثنی کردن، مشمول نکردن، اعتراض کردن
    (prep. & conj.) جز، بجز، مگر، باستثنای، غیر از، سوای
    ............................................................
    (adv.) گذشته از این، وانگهی، بعلاوه، نزدیک، کنار، درکنار، از پهلو، از جلو، درجوار

    Русско-персидский словарь > кроме

См. также в других словарях:

  • o'er — adv. & prep. poet. = OVER. Etymology: contr. * * * adverb throughout a period of time stay over the weekend • Syn: ↑over * * * I. ˈō(ə)r, ˈōə, ˈȯ(ə)r, ˈȯ(ə) adverb Etymology: by contraction …   Useful english dictionary

  • off — adv., prep., adj., & n. adv. 1 away; at or to a distance (drove off; is three miles off). 2 out of position; not on or touching or attached; loose, separate, gone (has come off; take your coat off). 3 so as to be rid of (sleep it off). 4 so as to …   Useful english dictionary

  • au-delà — adv., de l autre côté : dèdlé (Saxel.002), delé (Aix.017), d l âtro flyan (Albanais.001). A1) prép. (lieu), au delà de, de l autre côté de : lé de, de lé (Arvillard), delé de (017), tré (002, Morzine), andlé de (002), d l âtro flyan dè (001) Fra …   Dictionnaire Français-Savoyard

  • within — adv. & prep. adv. archaic or literary 1 inside; to, at, or on the inside; internally. 2 indoors (is anyone within?). 3 in spirit (make me pure within). 4 inside the city walls (Bishopsgate within). prep. 1 inside; enclosed or contained by. 2 a… …   Useful english dictionary

  • dedans — adv. (prép., lorsqu on veut insister), à // dans dedans l intérieur (de) ; dans : ddjan (Morzine 081b JCH), ddjê (St Jean Arvey), ddyan (Alex, Annemasse, Bonneville, Sallanches, St Paul Chablais, Taninges, Thonon), DDYÊ (Albanais 001, Albertville …   Dictionnaire Français-Savoyard

  • peu — adv. folerâ <folie> (Taninges.027), R.2 ; guéro (Albanais.001, Cordon.083, Notre Dame Be., Saxel.002), wéro (027, Chamonix.044), wira (Sallanches.049), R.7 ; pu (pû) (001, Annecy.003, Balme Si.020, Combe Si.018, St Martin Porte.203,… …   Dictionnaire Français-Savoyard

  • dehors — adv., à l extérieur ; adj., extérieur : ddyoo (Albanais 001, Annecy 003c TER), ddyô (003b TER, Balme Sillingy, Billième, Vaulx), ddyôô (003a COD), ddyor (Villards Thônes 028c), ddyôr (028b, Thônes 004c), dèyor (Aix), dèyôr (Albertville 021,… …   Dictionnaire Français-Savoyard

  • up — adv., prep., adj., n., & v. adv. 1 at, in, or towards a higher place or position (jumped up in the air; what are they doing up there?). 2 to or in a place regarded as higher, esp.: a northwards (up in Scotland). b Brit. towards a major city or a… …   Useful english dictionary

  • abaft — adv. & prep. Naut. adv. in the stern half of a ship. prep. nearer the stern than; aft of. Etymology: A(2) + baft f. OE beaeligftan f. be BY + aeligftan behind …   Useful english dictionary

  • about — prep. & adv. prep. 1 a on the subject of; in connection with (a book about birds; what are you talking about?; argued about money). b relating to (something funny about this). c in relation to (symmetry about a plane). d so as to affect (can do… …   Useful english dictionary

  • across — prep. & adv. prep. 1 to or on the other side of (walked across the road; lives across the river). 2 from one side to another side of (the cover stretched across the opening; a bridge across the river). 3 at or forming an angle (esp. a right… …   Useful english dictionary

Поделиться ссылкой на выделенное

Прямая ссылка:
Нажмите правой клавишей мыши и выберите «Копировать ссылку»